نظریه‌های رسانه،‌ اندیشه‌های رایج و دیدگاه‌های انتقادی

نظریه‌های رسانه،‌ اندیشه‌های رایج و دیدگاه‌های انتقادی

 

مقدمه

حضور و گستردگی رسانه در سپهر عمومی و انباشت و فوران نشانه ها و تصاویر رسانه ای در همه شئون زندگی چون اقتصاد،‌ سیاست، فرهنگ و… و تولید و توزیع معانی، به رسانه ای شدن فرهنگ،‌سیاست و اجتماع منتهی شده است. به این معنا که امروزه، رسانه ها صرفاً به عنوان یکی از نهادهای فرهنگی و اجتماعی و موثر بر دیگر قلمروها تلقی نمی شوند،‌ بلکه فضا و چارچوبی فراهم می آورند که فرهنگ، سیاست و اجتماع در آن جَرَیان می یابد.

به گونه ای که تقسیم بندی ها و گونه سازی های تاریخی و اجتماعی عمدتاً حول محور ارتباطات و رسانه شکل می گیرد و نامگذاری برهه های زمانی چون دهکده جهانی، جامعه اطلاعاتی، جامعه شبکه ای و… بر بنیان خصلت ها و ویژگی های ارتباطی و رسانه ای صورت می گیرد.

پس از اشاره به تعاریف نظریه و نقش و اهمیت آن در فهم پدیده ها در فصل اول

در فصل دوم،‌ نظریه هایی با نگاه پدیدار شناسانه به رسانه ها وفهم تاریخی نقش و تأثیر آن ها در شکل گیری جهان مدرن و نیز نقد ادبی و هنری پیامدهای این جهان نو ظهور و محصولات و فرآورده‌های رسانه‌ای،‌ در قالب نظریه رسانه‌ای مدرنیته و نقد مدرنیتی رسانه آورده شده است.

فصل سوم به نظریه هایی اختصاص دارد که بر بنیان رویکردهای اجتماعی و رفتاری و روش های تجربی و کمی به آثار و کارکردهای محتوای ارتباطی بر جامعه در سطوح فردی و اجتماعی تأکید می ورزند.

نگارنده این کتاب بدون ادعای کامل و جامع بودن اثر، سعی کرده است مجموعه نظریه‌های رسانه را به گونه‌ای دسته بندی و ساماندهی کند که به دور از پراکندگی و آشفتگی،‌ متنی منظم و مسنجم فراهم آورد تا خواننده بتواند درکی منطقی و منظم از رویکردهای نظری در این قلمرو داشته باشد.

اولویت این اثر پرداختن به نظریه‌های ارتباطات جمعی و رسانه بوده است و نظریه‌های ارتباطات و توسعه،‌ ارتباطات بین المللی و میان فرهنگی،‌ ارتباطات انسانی و … را باید در آثار دیگر جست‌وجو کرد.

این اثر، فراتر از نظریه های اجتماعی و رفتاری که چارچوب مرسوم کتاب های نظریه های ارتباطات است، به نظریه های ساختگرایی، تعامل گرایی، فرهنگی، پسامدرن و … نیز پرداخته است تا خوانندگان را با رویکردهای نظری جدید آشنا کند.

چیستی نظریه : تعریف، نقش و اهمیت

نظریه ها ارکان اساسی علوم را تشکیل می دهند،‌زیرا تمام تفسیرها و تحلیل های ما از پدیده های طبیعی و اجتماعی در قالب نظریه ها صورت می گیرد. بدون ذهن مسلح به نظریه، قادر به درک علمی از جهان پیرامون خود نیستیم. نظریه به داده ها و مشاهدات هر فرد نظم، ترتیب و میدان دید می دهد. وی می نویسد: «نظریه پردازی یعنی گردهم آوردن تکه ها و قطعات زیادی از تجارب و رویدادها به گونه ای که الگوی آن ها را مشاهده کنیم؛ و احتمالاً درک زنجیره علل یا به زبان دیگر، درک این که مردم برای آن چه انجام داده اندچه دلایلی دارند» (اینگلیس،۱۳۷۷:۴)

نظریه وار صحبت کردن یعنی صحبت کردن با هدف درک چیزی. نظریه، خالق درک جدیدی است و بدین خاطر خالق نوع جدیدی از دانش است که به نوبه خود، اقدام جدید را امکان پذیر می سازد»

کوین ویلیامز در تعریف نظریه می نویسد: « نظریه بخشی از کوشش محققان برای قابل فهم کردن رویدادهایی است که پیرامون آن ها جریان دارد.

هدف نظریه، تشریح و کمک به درک و تفسیر پدیده ها و ارائه رهنمودهایی است تا نشان دهد که چرا چنین پدیده هایی به شیوه هایی خاص اتفاق می افتد. (ویلیامز، ۱۳۸۶:۱۴).

وی توسعه نظریه ها، مفاهیم و چشم اندازها را برای درک و فهم رسانه ها ضروری می داند.

در تعریفی دیگر، استیفن لیتل جان (۱۳۸۴) نظریه را تلاش در جهت توصیف، تبییت و تفسیر یک تجربه، پدیده و رویداد تعریف می کند.

لیتل جان دو کلیت را درباره نظریه ها مطرح می کند.۱- انتزاعی ۲- ساختاری

«پردازش مفهوم اساساً در وجود انسان هاست. تمام دنیای نمادین با تمام شناخته ها و ناشناخته های آن، از شکل گیری مفاهیم نشأت می گیرند. بنابراین یکی از اهداف نظریه، ارائه مفاهیم مفید و مناسب است» (لیتل جان، ۱۳۸۴:۴-۷۳)

جولیا وود (۲۰۰۰)، اهداف نظریه پردازی در حوزه علوم انسانی را « توصیف» ، «تبیین» ، «پیش بینی یا درک» و « اصلاح یا تغییر»‌پدیده های اجتماعی و انسانی بیان می کند. وی گام اول در شناخت و معرفی یک پدیده را توصیف آن پدیده می داند که الزاماً انعکاس بی طرفانه واقعیت عینی نیست، بلکه دارای بُعد ذهنی است.

تبیین، کوششی برای فهم چرایی و چگونگی رفتار و عملکرد پدیده ها و شناسایی روابط {علی} بین آن هاست. سومین هدف نظریه پردازی، پیش بینی و کنترل است که پس از شناخت روابط قانونمند و علی بین پدیده ها صورت می گیرد.

نقش ها و کاربردهای نظریه

اندیشمندان و پژوهشگران عرصه علم و معرفت بر نقش و اهمیت نظریه در علم اتفاق نظر دارند و هریک نقش هایی را برای آن برمی شمارند. لیتل جان نقش های هشتگانه زیر را برای نظریه برمی شمرد:

۱- اولین نقش نظریه، تنظیم و خلاضصه کردن دانش است.

مزایای این نقش: محقق می تواند برای هر تحقیقی از دانش منظمی که دانش پژوهان پیشین به دست آورده اند استفاده کند.

۲- دومین نقش نظریه، تمرکز است. بر بعضی از متغیرها و روابط آن‌ها تأکید و بقیه موارد را خارج می‌کنند.

۳- سومین نقش نظریه، روشن کردن یا توضیح مشاهدات است: نظریه علائمی برای نفسیر، توضیح و درک پیچیدگی روابط انسان ارائه می‌دهد.

۴- چهارمین نقش نظریه پیش بینی است. اکثر نظریه‌ها به نظریه‌پرداز امکان پیش‌بینی حوادث ورویدادها را می‌دهند.

۵- پنجمین نقش نظریه، نقش کاوشگرانه آن است. این نقش نظریه در کمک به کشف مطالب به منظور کسب شناخت بیشتر و گسترش هریک از نقش‌های دیگر آن بسیار مهم و حساس است.

۶- نظریه‌ها نقش ارتباطی ضروری و لازمی دارند. نظریه چارچوبی برای ارتباطات و محل آزادی برای بحث، تبادل نظر و انتقاد فراهم می‌آورد.

۷- هفتمین نقش نظریه،‌ کنترل است. این نقش از پرسش‌های ارزشی حاصل می‌شود که در آن‌ها نظریه‌پرداز می‌کوشد تأثیر و خصوصیات رفتاری خاص را مورد قضاوت و بررسی قرار دهد.

۸- نقش نهایی نظریه،‌ حالت زایشی آن است. این نقش به معنای استفاده از نظریه در جهت برخورد بازندگی فرهنگی حاکم و ایجاد راه‌های جدید زندگی و به معنی استفاده از نظریه برای رسیدن به تحول است.

لیتیل جان علاوه بر برشمردن نقش‌های هشتگانه برای نظریه،‌ چهار کاربرد نظریه را چنین بیان می‌کند:

۱- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند تا ببینیم.

۲- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند جستجو کنیم.

۳- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند انتقاد کنیم.

۴- نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند عمل کنیم.

آزمون نهایی هر نظریه این است که درک ما را از جهانی که د رآن زندگی می‌کنیم تا چه حد گسترش می‌دهد. آزمون هر نظریه در عرصه ارتباطات و رسانه هم این است که درک ما را از نقش و تأثیر رسانه‌ها و ارتباطات در زندگی روزمره تا چه حد بسط می‌دهد. نظریه خوب کمک می‌کند تا دانش ما از رسانه‌های جمعی گسترش یابد (ویلیامز،‌۱۳۸۶: ۲۲).

با شناخت انواع نظریه‌های رسانه و درک آن‌ها، امکادن تفسیر رخدادها به شیوه‌هایی قابل انعطاف‌تر،‌ سودمند‌تر و مشخص‌تر فراهم می‌آید.

برگرفته از وبلاگ تخصصی سواد رسانه ای و فرهنگ سایبری-گردآوری از سید محمد مهدی زاده